خیابان واردی

پادکست شعر باید بگویم اسم دلم، دل نمی‌شود دلم

دوربین
پد زیر بغل


تمام عمر من انگار در غم و درد است
مرا غروب تو صد سال پیرتر کرده ست
تمام خاطره ها پیش روی چشم منند
زبان گشوده به تکرار: او چه نامرد است
بیا و پاره کن این نامه را نمی بینی؟
دو سال می شود او نامه ای نیاورده ست

شعر عاشقانه ای از مرحوم نجمه زارع

تبلیغات : ذره بین

وقتی دلم به سمت تو مایل نمی‌شود
باید بگویم اسم دلم، دل نمی‌شود

دیوانه‌ام بخوان که به عقلم نیاورند
دیوانه‌ی تو است که عاقل نمی‌شود

تکلیف پای عابران چیست؟ آیه‌ای
از آسمان فاصله نازل نمی‌شود

خط می‌زنم غبار هوا را که بنگرم
آیا کسی ز پنجره داخل نمی‌شود؟

می‌خواستم رها شوم از عاشقانه‌ها
دیدم که در نگاه تو حاصل نمی‌شود

تا نیستی تمام غزل‌ها معلق‌اند
این شعر مدتی‌ست که کامل نمی‌شود

زنده‌یاد نجمه زارع

دلم گرفته اومدم باهاتون درد و دل کنم تا یکم آروم بشم + نوشته شده در ۱۳٩٢/٩/۱۴ساعت ۸:٢٢ بظ توسط ولی ای تنهاترین رویای عشق هیچ چیز خیال تورا از من جدا نمی کند

+ فروشنده ; ٢:٠٩ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٩ مهر ،۱۳٩٤
comment نظرات ()